السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

326

تفسير الميزان ( فارسي )

خود بگوئيد جزايش چيست ؟ گفتند جزايش خود آن كسى است كه از بارش پيدا شود . امام ( ع ) آن گاه مىفرمود : قبل از خرجين بنيامين شروع كردند به جستجوى خرجينهاى ساير برادران ، و در آخر از خرجين بنيامين بيرونش آوردند ، برادران وقتى چنين ديدند ، گفتند : اين پسر قبلا هم برادرى داشت كه مانند خودش دزدى كرده بود . يوسف گفت : اينك از شهرهاى ما بيرون شويد ، گفتند : اى عزيز اين پسر پدر پير و سالخورده اى دارد و از ما ميثاقهاى خدايى گرفته كه او را به سلامت برايش برگردانيم ، يكى از ما را بجاى او بازداشت كن و او را آزاد ساز كه اگر چنين كنى ما تو را از نيكوكاران مىبينيم . گفت العياذ باللَّه كه ما كسى را بجاى آن كس كه متاعمان را در بارش يافته‌ايم دستگير نماييم . بناچار بزرگتر ايشان گفت : من كه از اينجا تكان نمىخورم ، در همين مصر ميمانم تا آنكه يا پدرم اجازه برگشتن دهد ، و يا خدا در كارم حكم كند برادران ناگزير به كنعان بازگشته در پاسخ يعقوب كه پرسيد بنيامين چه شد ؟ گفتند : او مرتكب سرقت شد و پادشاه مصر او را به جرم سرقتش گرفت و نزد خود نگهداشت ، و اگر قول ما را باور ندارى از اهل مصر و از كاروانيانى كه با ما بودند بپرس و تحقيق كن تا جريان را برايت بگويند . يعقوب گفت : « انا للَّه و انا اليه راجعون » و شروع كرد به شدت اشك ريختن ، و آن قدر اندوهش زياد شد كه پشتش خميده گشت . « 1 » و در همان تفسير از ابى حمزه ثمالى از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه گفت : از امام شنيدم كه مىفرمود : « صواع ملك » ، عبارت از طاسى بوده كه با آن آب مىنوشيده « 2 » . مؤلف : در بعضى روايات ديگر آمده كه قدحى از طلا بوده كه يوسف با آن گندم را پيمانه مىكرد . و نيز در همان كتاب از ابى بصير از امام ابى جعفر ( ع ) - و در نسخه اى ديگر از امام صادق ( ع ) - روايت كرده كه گفت : شخصى به آن جناب عرض كرد - و من نزد او حاضر بودم - سالم بن حفصه از شما روايت كرده كه شما حرف را طورى مىزنى كه هفتاد پهلو دارد ، و به آسانى مىتوانى راه گريز را از گفته خود پيدا كنى ، حضرت فرمود : سالم از من چه مىخواهد ؟ آيا او مىخواهد كه من ملائكه را برايش بياورم ، اگر اين را مىخواهد كه بايد بداند به

--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 181 ح 42 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 185 ح 51 .